[ad_1]

من فقط کتابی با عنوان نوشتم یکی کافی است اما آنها احساس کافی برای نوشتن آن را ندارند.

سالها این ایده را تبلیغ کردم که باید مردانگی را دوباره تعریف کنیم ، اما فکر می کنم اشتباه کردم. در واقع ، من کاملا مطمئنم که اشتباه کردم.

من معتقدم که مردان بد نیستند و به طور کلی مردانگی سمی نیستم. به همین دلیل من اعتقاد ندارم که ما باید چیزی را تعریف کنیم که تعریف واقعی نداشته باشد. حداقل همه اینها برای من حل نمی شود.

بعد از انتشار ویروسی بحث TED در سال 2017 من “چرا من سعی کردم که به اندازه کافی مرد باشم” ، من در یک موقعیت جالب قرار گرفتم. در عرض چند روز ، کلیپ دو دقیقه ای سخنرانی من بیش از 50 میلیون بازدید در فیس بوک داشت و من مورد تحسین و ستایش بسیاری از زنان قرار گرفتم ، در حالی که توسط مردان مورد حمله عمومی قرار گرفتم ، مورد آزار و اذیت و تمسخر قرار گرفتم.

از قضا ، در حالی که پسران مرا در انظار عمومی می کشاندند ، آنها همچنین کسانی بودند که در خلوت پیام های آسیب پذیر خصوصی به من می نوشتند. این وضعیت بسیار شبیه سفر گیج کننده و دردناک دوران کودکی و نوجوانی من است. ما مردان در انظار عمومی سرنگون می شویم و وانمود می کنیم که در خلوت اتفاق نیفتاده است مردانگی ما وسیله ای برای رسیدن به هدف می شود ، عملکردی که معنی ندارد. که بسیار رایج است: عملکرد.

تمام پیام های مربوط به معنای مرد بودن در این جهان جعبه ای را ایجاد کرده اند – تعریفی از مردانگی – که در آن جا شدن من را مجبور به مبارزه با خودم می کند. نه تنها باید احساساتم را کدر می کردم ، بلکه مجبور شدم از آنها جدا شوم. نه تنها مجبور شدم از عدم امنیت و شرم خود چشم پوشی کنم ، بلکه به آنها توهین کردم. بدین ترتیب روند پوشیدن زرهی آغاز شد که من سرانجام فراموش می کردم که داشته ام ، زره ای که فکر می کنم باید مانند یک مرد در این دنیا رفتار کنم.

این محتوا از YouTube وارد شده است. شاید بتوانید همین محتوا را در قالب دیگری پیدا کنید یا اطلاعات بیشتری در وب سایت آنها پیدا کنید.

در دبیرستان و دبیرستان ضمن آزار و اذیت و توهین به سایر پسران ، مورد آزار و اذیت و اهانت و جشن قرار گرفتم. یک دقیقه هم تیمی هایم مرا مسخره کردند ، من را به پشت در بستند و به من گفتند “بالبونر” (خوب است ، درست است؟) ، و لحظه دیگر در یک جشن به من گفتند که گل پیروزی را بزنم و سپس شخص دیگری را به دروازه ببندم.

هدف مردانگی است.

و این چیزی است که در مورد مردانگی به طور کلی وجود دارد ، من می توانم کسی باشم که سعی در درک آن ، درک آن داشته باشم و برای کمک به مردم در مورد آن بنویسم ، و در عین حال قربانی آن هستم.

و این به عنوان یک پیرمرد 37 ساله چگونه به نظر می رسد؟

من دائماً سعی می کنم از سرم به قلبم بروم ، اما غالباً خودم را در جایی بین آنها گیر می دهم.

مرد کافی: تعریف نکردن از مردانگی من

من معتقدم که من یک موجود معنوی هستم که تجربه جسمی دارم ، اما از مشکلات تصویر بدن رنج می برم ، که به ماندگاری آنها نیز کمک کرده ام.

من یک استودیوی فیلم را اداره می کنم ، فیلم ها را کارگردانی و تولید می کنم و همچنین بنیادی بنا بر این پیش فرض که ما همیشه تلاش می کنیم در خدمت و عشق باشیم. با این وجود ، در طول سالها ، من به عنوان یک رهبر خادم در وحشت ناکام ماندم ، زیرا برای نقاط ضعف و ناامنی خود بیش از حد جبران می کردم ، حتی متوجه نمی شدم که دارم.

من به برابری و پایان دادن به خشونت علیه زنان اعتقاد دارم ، اما در مواقعی که در زندگی خودم خسته می شوم ، استرس دارم و احساس “ناکافی” می کنم ، به پورنوگرافی روی آورده ام ، که بیشتر اوقات این مسئله را تشدید می کند و برعکس آن را حفظ می کند.

احساس می کنم فرزندانم دقیقاً در مقابل من رشد می کنند ، اما دلم برای آنها تنگ شده است. من می خواهم پدر فعلی باشم و با اقدامات خود به فرزندانم بیاموزم معنای داشتن انسانی فاضل ، مهربان و دوست داشتنی چیست ، اما من اغلب خودم را در کار خود اولویت می دانم. جامعه به من آموخته است که اگر می خواهم به عنوان یک مرد موفق باشم ، باید اولویت را به بهره وری بدهم ، اما قلبم به من می گوید اگر می خواهم تا آخر عمر موفق باشم ، در واقع باید اولویت را به خانواده ام بدهم . از این گذشته ، آنچه می دهم مهم است و ارزشمندترین چیزی که می توانم به فرزندانم هدیه کنم ، وقت من است. من هنوز این تعادل را پیدا نکردم و چندین روز است که شک دارم که آیا تعادل واقعاً وجود دارد یا نه.

صدها مکالمه طول کشید – بسیاری از آنها با دوستان سیاه پوست من ، یک بیماری همه گیر جهانی ، و یک فیلم نه دقیقه ای از کشته شدن جورج فلوید توسط یک افسر پلیس ، باعث شد که من نژادپرستی اساسی خودم را کاملاً بررسی کنم ، ایده ، دارای امتیازات سفید ، و هستم شروع به برداشتن گامهای عملی برای ضد نژادپرستی شدن.

این محتوا از اینستاگرام وارد شده است. شاید بتوانید همین محتوا را در قالب دیگری پیدا کنید یا اطلاعات بیشتری در وب سایت آنها پیدا کنید.

همسرم ، امیلی ، پس از خواندن آخرین فصل کتاب من ، رو به من کرد و گفت: “عزیزم ، این شگفت آور است. من خیلی به شما افتخار می کنم. و حالا شما باید کتاب خودتان را بخوانید. “

آن خانم صحیح می گویند. من انجامش میدم.

آنچه من بیش از همه می خواهم این است که انسان باشم و برای بشریت خود فضایی ایجاد کنم که مغایر با مردانگی من نباشد. اما در حال حاضر این غیرممکن است. بخشی از آن به دلیل تعریف است. یکی که هم وجود دارد و هم وجود ندارد. اشیایی که درست مانند ستون های درب ، بدون درخواست اطلاع از آن ، می تواند به درخواست سایر مردان منتقل شود. ستون هایی که من می توانم به آنها متصل شوم و می توانم مردان دیگر را بهم ببندم.

به همین دلیل است که پس از مکالمات بیشمار ، اظهارات بسیاری از موارد اشتباه ، فریاد (یا “تماس”) از افرادی که عمداً و ناخواسته آنها را آزار داده ام ، می فهمم که با تعریف مجدد مردانگی فقط فضای بین خودمان و زره ها گسترش می یابد – این باعث حذف زره پوش داشتن یک تعریف فقط فضای بیشتری برای ما ایجاد می کند تا شخصی را که در آن نمی گنجد از بین ببریم. اجازه دهید اجازه دهید. و چه کسی جهنم هستم که چیزی را تعریف کنم که خودم اغلب احساس می کنم در آن نمی گنجم؟

این زره را از بین می برد. از پوشیدنش خسته شدم. من به سختی می توانم از طریق این ماسک نامه زنجیره ای ببینم و تمام آنچه انجام می دهد جلوگیری از ارتباطی است که من به شدت خواهان آن هستم. با همسرم ، با فرزندانم ، پدر و مادرم ، با مردان دیگر و از همه مهمتر با خودم. وقت آن است که سرانجام پرچم سفید را به اهتزاز درآورم و تسلیم جنگی بشوم که علیه خودم می کردم. و بنابراین امیدوارم که این اجازه را به مردان دیگر بدهد که همان کار را انجام دهند. آنقدر شجاع باشند که سرانجام این سفر را از سرشان به قلبشان برسانند. برای داشتن قدرت کافی ، زرهی را که شاید حتی نمی دانید پوشیده است ، بردارید. آنقدر آسیب پذیر باشند که بتوانند س outالات سختی را دراز کنند و از آنها س askال کنند و برای برقراری ارتباط در مواقعی که به کمک نیاز دارند آماده باشند. اما بیشتر از همه ، امیدوارم این باعث الهام هر کسی شود که خود را مرد معرفی کند و بداند که آنها چه کسانی هستند و مهمتر از همه اینکه آنها همیشه چه کسانی بوده اند ، کافی است.

من نمی خواهم مردانگی را دوباره تعریف کنم.

من نمی خواهم مردانگی را تعریف کنم.

می خواهم بالاخره با خودم ارتباط چشمی برقرار کنم.

این محتوا توسط شخص ثالث ایجاد و نگهداری می شود و در این صفحه برای کمک به کاربران در ارائه آدرس های ایمیل خود وارد می شود. شاید بتوانید اطلاعات بیشتری در مورد این و محتوای مشابه را در piano.io بیابید

[ad_2]

منبع: office-news.ir