[ad_1]

در نگاه اول ، جاستین بالدونی مانند مردی به نظر می رسد که همه چیز را درک کرده است. این بازیگر-کارگردان قد بلند ، خوش تیپ و کاملا پاره است. او پدر دلسوز دو فرزند زیبا ، شوهر فداکار برای همسر فوق العاده خود است. بیش از سه میلیون نفر او را در اینستاگرام دنبال می کنند ، و هر روز بخش های نظر او را با پاراگرافهای ستایش و دریاهای بی پایان شکلک های قلب شکل پر می کنند.

بیشتر مردم بالدونی را از نقش او در می شناسند جین ویرگو ، telenovela rom-com هجوآمیز مورد علاقه ، که پنج فصل طول کشید تا آخرین بار در سال 2019. در برابر جینا رودریگز ، بالدونی نقش اصلی را بازی کرد – رافائل ، هتل دار رویایی playboy ، که پدر و شوهر را دوست دارد. در زندگی واقعی ، همانند صفحه نمایش ، بالدونی بسیاری از جعبه های سنتی را بررسی می کند که وقتی به “مرد کامل” فکر می کنید ، به ذهن شما خطور می کند. اما فراتر از این فرضیات گذرا نگاه کنید و مردی را پیدا خواهید کرد که دارای یک مأموریت شگفت آور است: ساختارشکنی از ارکان مردانگی و مردانگی که موفقیت وی را در طول زندگی تعیین کرده است.

کتاب جدید بالدونی ، انسان کافی است: مال من تعریف نشده مردانگی، امروز بیرون میاد تز اصلی کتاب – این که برای اینکه واقعاً خوشحال شوند ، مردان باید مفاهیم محدودکننده مردانگی سنتی را تعریف کنند – ریشه در TedTalk دارد که وی در سال 2017 ارائه داد. سخنرانی 18 دقیقه ای ، “چرا من از تلاش برای مرد بودن دست کشیدم؟” به صورت آنلاین ویروسی شد و در عرض چند روز یک ویدیو بیش از 50 میلیون بازدید داشت.

بالدونی هم در تد تالک و هم در کتابش به عنوان یک مرد و بازیگر تجربه شخصی کسب می کند تا حقایق بیشتری را درباره افسانه های مضر مردانگی فاش کند. بالدونی با کاوش در دوران کودکی ، نوجوانی و تجربیات جوانی خود ، به دقت بررسی می کند که ما به عنوان یک جامعه چگونه به این مرحله رسیده ایم و چگونه مردان می توانند در روند بازسازی مفاهیم سنتی از معنای داشتن شادی بیشتر و مرد بودن شرکت کنند. واقعی تر برای خودتان

بالدونی در مورد نوشتن با Esquire صحبت می کند یکی کافی است، مردانگی در هالیوود ، چگونگی آسیب پذیری در برابر مردان دیگر و تعادل پدر و مادر و شغل او.

این مصاحبه برای شفافیت ویرایش و کوتاه شده است.

Esquire: سفر به نوشتن کجاست یکی کافی است برای شما شروع کنم؟

جاستین بالدونی: فکر می کنم سفر به نوشتن کتاب از زمانی آغاز شد که من در فرهنگی به دنیا آمدم که مردان را در این جعبه های کوچک کننده قرار می دهد. من به یاد دارم که بسیار جوان بودم و با این مفهوم که می خواهم یکی از پسران باشم دست و پنجه نرم می کردم ، اما هرگز احساس کافی نمی کردم. این احساس هرگز مرا ترک نکرد.

میلیون ها مرد به آن مبتلا هستند ، اما فقط هرگز در مورد آن صحبت نشده است. در بیست سالگی ، وقتی وارد بزرگسالی شدم ، متوجه شدم که در بسیاری از موقعیت ها و روابط مختلف چقدر غیراصولی هستم. دائماً داشتم آزمایش می کردم تا بفهمم نوع آدمی که هستم. چه جور آدمی در چه شرایطی بهترین جواب را می گیرد.

بنابراین کاری که من طی هفت سال گذشته انجام داده ام صحبت کردن در مورد آن هنگام تحصیل است. من آن طرف نیستم من این کتاب را به عنوان یک متخصص نمی نویسم. من در حال نوشتن این کتاب به عنوان شخصی هستم که در زمان واقعی سفر می کند و یاد می گیرد. من فکر کردم که اگر بتوانم چیزی بنویسم که برای خودم خوب شود و مردان را در این سفر با خود دعوت کنم ، شاید برای آنها شفابخش باشد و آنها بخشی از داستان خود را در داستان من ببینند.

مرد کافی: تعریف نکردن از مردانگی من

ESQ: شما می نویسید که یکی از مضرترین اسطوره ها در مورد مردانگی این است که شما باید “مردی باشید که همه چیز را با هم دارد و به شخص دیگری احتیاج ندارد.” چگونه یاد می گیرید این افسانه ها را به مردان دیگر تحمیل نکنید ، و چگونه می توان در مقابل مردان دیگر آسیب پذیر بود؟

جی بی: واقعاً سخت است. من فکر می کنم برای ما مردان بسیار شرم آور است که شروع به برگشتن و درخواست کمک یا الگوسازی از یک آسیب پذیری کنیم زیرا از این سیستم علیه ما استفاده می شود. آسیب پذیری لازم نیست که یک نیرو باشد. آسیب پذیری باید فقط کاری باشد که ما با آن به دنیا آمده ایم و انجام می دهیم. اما به دلیل فرهنگی که در آن بزرگ شده ایم و در آن زندگی می کنیم ، مرد سالاری و نحوه طراحی آن ، آسیب پذیری به یک نیروی مافوق بشری تبدیل می شود زیرا ما برای به اشتراک گذاشتن چیزی که باید ماهیت دوم داشته باشد ، باید چیزی را به خطر بیندازیم. و این واقعاً گول زده است.

توصیه من چیست یا چه توصیه ای به مردان دارم؟ به عنوان یک مرد ، من توصیه می کنم آسیب پذیری ها در روابط و روابط بین فردی ما را به همان روشی که در سالن بدنسازی نگاه می کنیم ، بررسی کنیم. تمام این کارهایی که برای بدن خود انجام می دهیم – باید مایل باشیم این کار را برای قلب ، سلامتی عاطفی و سلامت روانی خود انجام دهیم. تنها راهی که می توانیم انجام دهیم آماده بودن برای احساس ناخوشایند است.

اگر من می توانم این دردی را که داشتم و نمی توانستم با کسی در میان بگذارم ، با این شخصی که به او اعتماد دارم تقسیم کنم؟ سپس ممکن است او آماده باشد تا با من به اشتراک بگذارد. وقتی او با من شریک شود ، من یک شوک دوپامین دیگر دریافت خواهم کرد. من مثل “اوه ، جهنم ، وای” خواهم بود. کمتر احساس تنهایی خواهید کرد. احساس قویتری خواهید کرد. احساس شفافیت بیشتری خواهید داشت ، احساس سعادت خواهید کرد.

ESQ: در نوشتن این کتاب ، شما خاطرات شخصی و صمیمی زیادی را حفر کرده اید که قبلاً در مورد آنها صحبت نکرده اید. این روند چگونه بود؟

ج.ب: بسیاری از آنها غیر منتظره بودند. وقتی شروع به نوشتن کتاب کردم ، نمی دانستم چه کاری می خواهم انجام دهم. تنها راهی که احساس امنیت و نوشتن خوب در مورد مردانگی کردم استفاده از تجربه خودم بود. من شروع به نوشتن می کردم و این تجربیات از روی من روی کاغذهایی می ریخت که فکر نمی کنم آنها را کاملاً پردازش کرده باشم.

این برای من بسیار درمانی شد. گاهی اوقات می تواند به صورت خاطره نویسی بیرون بیاید ، اما با خاطرات فاصله دارد. این یک مطالعه شخصی در مورد مردانگی از دیدگاه مستقیم و سفیدپوست است. تنها راهی که می توانستم انجام دهم این بود که صادقانه بگویم.

مواردی وجود دارد که خانواده من ، هنگام خواندن این کتاب ، هرگز از گفتن من خبر نداشته و نمی شنوند. این بسیار قائم و چالش برانگیز است. اما من سپاسگزارم و خوشحالم که آن را با دنیا به اشتراک می گذارم ، زیرا برای من نوشته شده است و اکنون آماده رفتن به سراغ افراد دیگر است. اگر به افراد کمک کند تا تجربیات و داستانهای خود را کشف کنند ، هدف و هدف این هدف است – و بی فایده نخواهد بود.

بازی های پرنده بعد از ریش و پنی به طور اتفاقی حافظه مورد علاقه دوران کودکی الکس را می شکند ، آنها سعی می کنند دوباره آن را بچسبانند ، اما پس از تایلر ، طوطی نژادپرست الکس ، دانه های درشت و مرگ بر اثر بخارهای چسبناک می توانند از دست و پا چلفتی به پرندگان بروند در همین حال ، جنایت قبل از اینکه الکس از رام خود برگردد ، جین و دیو کمی تلاش می کنند تا یک حداکثر برای پایان خوش ، یکشنبه ، 6 ژانویه ، 1031 عصر ، و غیره پیدا کنند.  در تلویزیون والت دیزنی از طریق شبکه تلویزیونی گتی ایماژ عکس توسط دنی فلدوالت تلویزیون دیزنی از طریق گتی ایماژ از طریق گتی ایماژ جاستین بالدونی

جاستین بالدونی در جین ویرجین.

دنی فیلد

ESQ: در فصل “Enough Enough” ، شما در مورد تلاش برای ترکیب مسیر شخصی خود برای بازسازی ساختار مردانگی و حرفه خود به عنوان بازیگر در هالیوود ، جایی که بسیاری از نقش های شما مردانی عضلانی جذاب و کلیشه ای بودند ، می نویسید. چطور به این وقفه فکر کردید؟

جی بی: من هنوز روی آن کار می کنم. من در طرف دیگر او نیستم. من هنوز هم آن را رعایت می کنم. هالیوود با رسیدن به اینجا شما را در یک جعبه قرار می دهد ، تصمیم می گیرد که کی باشید و چه کسی خواهید بود. مرا در یک جعبه یک پسر خوش تیپ قرار دادند که معمولاً شخصیت هایی را بازی می کرد که خوب نبودند. این چیزی بود که به نظر می رسیدم. چیزی که برای من جالب بود این بود که نقش هایی که به عنوان بازیگر دریافت می کنم شباهت زیادی به کهن الگوهای مردانی دارد که وانمود می کردم در زندگی روزمره هستم تا مورد قبول واقع شوم.

سپس جین ویرجین اتفاق می افتد به دلیل نوع نگاهم ، من به عنوان نوع خاصی از شخصیت نوشته شده ام – من یک سمبل جنسی هستم ، عینیت یافته به شیوه ای مشابه با عینیت بخشیدن به زنان. این کار به روشی رذیلانه انجام نشده است ، این کار به روشی انجام نشده است که به نظر من از روی عمد مضر است. این فقط فرهنگ است. این CW است. این یک اشاره به مخاطب خاص است. این یک تله نولا است. این فقط سیستم است. و من بخشی از آن بودم و بس. من نوعی نماد جنسی در نمایش بودم. و اگر چیز دیگری باشد ، خوشحالم که من بودم و زنان نبودم. خوشبختانه ، این توسط زنان نوشته شده است ، بنابراین زنان اینگونه نبودند. من این بودم و این خوب است.

اما آنچه که من یافتم این بود که من در تلاش بودم زیرا من در حال حفظ مشکلی بودم که خودم نیز از آن رنج می بردم. بچه هایی که به نظر می رسیدند به نظر می رسند من ظاهراً همانهایی هستند که خودم را با آنها مقایسه می کردم و مرا ناراضی می کردم ، این بدشکلی عضلانی را ایجاد کردم. من در تماشای استالونه ، ون دام و شوارتزنگر بزرگ شدم. این بدن مرد ، جسمی بود که می خواستم بزرگ شوم و از همان کودکی با آن وسواس داشتم.

من در حال تداوم مشکلی بودم که خودم هم از آن رنج می بردم.

مردان از همان سیستمی که ما ایجاد می کنیم و ماندگار هستند رنج می برند. همانطور که دوست عزیزم لیز پلانک می گوید ، آزادی او مربوط به من است. همه ما باید درک کنیم که سیستم شکسته است و همه ما رنج می بریم ، حتی کسانی که از امتیاز بالایی برخوردار هستند.

ESQ: چگونه جاه طلبی های شغلی خود را با پدر بودن متعادل می کنید و تعادل بین زندگی و زندگی را ایجاد می کنید؟

من تمام وقت شکست می خورم. سفری که امروز در آن هستم این نیست که درمورد چقدر شکست بخورم. یکی از نکات تجاری مربی من این بود که: “شما می توانید همه کارها را انجام دهید ، اما نه یک باره.” من فکر می کنم این امر به پدر و مادر و به طور کلی والدین نیز مربوط می شود. راهی برای انجام آن وجود ندارد. من معتقدم چیزی به نام تعادل کار و زندگی وجود ندارد. من فکر می کنم این به فرد بستگی دارد.

آیا این هفته با بچه هایم وقت گذراندم؟ آیا دیروز با پسرم وقت گذراندم؟ من دیروز جلسات زیادی داشتم. شاید بتوانم امروز پانزده دقیقه وقت بگذارم و مطمئن شوم که او می داند من اینجا هستم و با او هستم و او را دوست دارم. شاید بتوانم با او راه بروم. شاید دخترم دیروز وقت بیشتری نسبت به پسرم داشته باشد ، در مورد مزخرفات. بگذارید بفهمم چگونه امروز به او کمی بیشتر وقت بدهم در حالی که احساس بدی به او نمی دهم. هر روز چک می شود.

شما می توانید یک هدف داشته باشید. ما باید برای کار و فرزندپروری اهداف و نیت هایی تعیین کنیم ، اما همچنین باید با این چیزهایی که هر روز تغییر می کنند خوب باشیم. ما باید تمایل داشته باشیم که از طریق این کمبودها یکدیگر را دوست داشته باشیم و فقط روز بعد بیشتر تلاش کنیم.

ESQ: آیا خوانندگان هنگام ورود به کتاب باید چیزی بدانند؟

آنچه می خواهم به هر کسی که این را می خواند بگویم این است که این کتاب یک دعوت نامه است. این محکومیت نیست. این حمله به مردان نیست. چون من مرد بودن را دوست دارم. من معتقدم مرد بودن جنبه های شگفت انگیزی دارد.

من فکر می کنم ما به عنوان مرد باید زندگی و خودمان و چیزهایی که منجر به نارضایتی و ناراحتی ما می شوند یا باعث درد در زندگی افرادی می شوند را ببینیم و آماده دریافت بازخورد ، سازگاری و گوش دادن به آنها باشیم.

من این کتاب را نوشتم چون آن را در زندگی خود نداشتم ، کسی نداشتم که آن را برای من الگو کند. بنابراین این واقعاً دعوت نامه ای از داستان من است ، امیدوارم از طرف شما باشد ، تا به شما اعلام کند آنچه که هستید همانطور که هستید کافی است.

این محتوا توسط شخص ثالث ایجاد و نگهداری می شود و در این صفحه برای کمک به کاربران در ارائه آدرس های ایمیل خود وارد می شود. شاید بتوانید اطلاعات بیشتری در مورد این و محتوای مشابه را در piano.io بیابید

[ad_2]

منبع: office-news.ir

ایندکسر