[ad_1]

این داستان در شماره ژانویه 2002 در Esquire منتشر شده است. شماره کامل را در بایگانی آنلاین ما ، Esquire Classic مشاهده کنید.


من فقط روی اسب شرط می بندم. من از هیجان تبدیل آنها به یک قسمت خوشم آمد. هنوزم خوشم میاد اما وقتی نیازی به پول ندارید خیلی سرگرم کننده نیست. هنگام رانندگی برای رانندگی بسیار سرگرم کننده تر است.

بهترین روزی که در پیست داشته ام – هرگز نمی تواند با روشی که شما برای این داستان قرائت می کنید متناسب باشد ، زیرا این همه مطالب مجله است. من شکسته مرده ام. ایستگاهی که در آن کار می کردم تازه به ایستگاه قومی تغییر مکان داده بود. شما همه سیاه پوستان را استخدام کردید – و همه آنها ما را یک باره رها کردند.

بنابراین بیکارم. من چهل و هشت دلار به نام خودم دارم. اواخر ماه مه است و من تا پایان ماه مه اجاره خانه را پرداخت می کنم. من یک دختر دارم که سعی در حمایت از آن دارم. من طلاق گرفته ام. این سال 1972 است. من به Calder Hippodrome می رانم. من آنجا نشسته ام و این سومین مسابقه است و دارم به اسب ها نگاه می کنم. اسبی را می بینم به نام لیدی فورلی. این یک راکر علیه مردان است. معمولاً مگس به مردان برخورد نمی کند. ما در مورد اسبهای ارزان قیمت صحبت می کنیم. من به هیئت مدیره نگاه می کنم و ساعت 70 به 1 است. من به مردی که در کنارم است نگاه می کنم و می گویم: “می دانید ، این اسب ، با سه مسابقه برگشت ، تقریباً در همان شرکت پیروز شد. چرا او 70 در 1 است؟ “گای می گوید:” “خوب ، در اینجا چند اسب جدید وجود دارد.” من گفتم: “بله ، اما باید حدود 20 به 1 باشد ، نه 70 به 1”. لعنتی من برای برنده شدن ده دلار روی اسب شرط می بندم. من مدام اسب را تماشا می کنم. هرچه بیشتر این اسب را تماشا کنم ، بیشتر دوستش دارم. بنابراین اکنون من دقیقاً شرط می بندم. من آن را روی هر اسب دیگر و زیر هر اسب دیگر شرط می بندم – 11 بالاتر از همه و 11 زیر همه. الان دوچرخه دارم به آن چرخ می گویند. آه ، من شلوار جین پیر کاردین را پوشیده ام که هیچ جیب ندارد. کلیدها در اتومبیلی است که نوکر آن را پارک کرده است. بنابراین من گفتم: “یک لحظه صبر کنید. چهار دلار مانده است. من باید دو دلار به نوکر بدهم. من سیگار دارم – برای آن نیازی به پول ندارم. بنابراین تولد من نوزدهم نوامبر است. اسب شماره 11 است. بنابراین من 11-1-9 شرط می بندم. در حال حاضر من 11 نفر در بالا ، 11 نفر در پایین ، 11 نفر برای پیروزی و 11-3-9 دارم. دو دلار مانده به اسمم. حالا مسابقه آغاز می شود. آنها از دروازه بیرون می آیند ، 1 نفوذ می کند ، 9 نفر دوم است و 11 نفر سوم است. 11 نفر از 9 عبور می کنند ، 11 نفر از 1 عبور می کنند و آنها در یک خط مستقیم در سراسر مسیر حرکت می کنند. بدون سوال این 11 پیروزی با پنج طول. 1 سه طول بالاتر از 9 است. بنابراین من هر بلیط برنده را دارم. من آن را گرفتم تا برنده شوم. من دقیق فهمیدم من سه گانه را گرفتم. من 11000 دلار جمع می کنم – یازده هزار دلار! اما جیب ندارم. به همین دلیل تمام پول را در ژاکتم گذاشتم. نمی دانم با او چه کنم. من از پیست فرار می کنم. خدمتکار بیرون می آید و ماشینم را برایم می آورد. او می گوید: “تو خیلی زود می روی؟” من گفتم بله.” او می گوید: “روز بد ، آقای پادشاه؟” من به او پنجاه دلار نوک می زنم. گای تقریباً غش کرد. باید یه جایی برم من به یک قسمت خالی که اکنون استادیوم جو رابی است برخورد کردم. در میان علف های هرز پارک کردم. و ژاکتم را باز کردم و همه پول ریخت. من 11000 دلار حساب کردم. می دونی من چی کار کردم؟ فرزند من ماهی 100 دلار بود. من 1200 دلار فرستادم. اجاره من ماهانه 360 دلار بود. من اجاره خود را برای یک سال پرداخت کردم. من بیست کارتن سیگار خریدم و آنها را در آپارتمان خود مرتب کردم. و این شاید شادترین لحظه زندگی من بود. امروز ، اگر من به پیست بروم و 11000 دلار برنده شوم ، بسیار خوب است ، اما بر زندگی من تأثیر نمی گذارد. بردن خوب است. اما وقتی واقعاً نیاز داری …

میزبان تلویزیون لری کینگ در خارج از منزل ، در حین احاطه مردم در عکس کنوانسیون دموکراتیک توسط مجموعه تصاویر اد لالوت از زندگی از طریق تصاویر گتی تصاویر زیبا

لری کینگ در کنگره ملی دموکرات 1988

اد لالوگتی ایماژ

واقعیت برای طنز روباه این است که هرگز خنده دار نیست وقتی اتفاق می افتد.

من ایمان بیشتری دارم به خودی خود در هوا از خاموش است.

من عاشق لعنتی هستم. ولگردهای نیویورک احمق باسواد هستند. افراد ولگرد در نیویورک می توانند یک زنجیره غذایی را در Des Moines اداره کنند.

هیچ ترفندی وجود ندارد خودت باش

احساس شوخ طبعی بزرگ تبدیلی است. من مطمئناً یک فرد متوسط ​​به نظر می رسم ، اما در زندگی خود زنان زیبا زیادی داشته ام. من همیشه می توانستم آنها را بخندم.

گروه خوب– کراوات و بندها – باید حدود 200 دلار باشد.

وقتی مادر شما زندگی می کند ، همیشه جایی برای رفتن به خانه وجود دارد.

هنگامی که ذهن کنجکاو می شود، هیچ قانونی نمی تواند جلوی آن را بگیرد.

شما فقط یک مادر دارید. وقتی مادر شما زندگی می کند ، همیشه جایی برای رفتن به خانه وجود دارد. مهم نیست چند سال دارید. چون در مادر شما هرگز بسته نمی شود. همسرت می تواند در را ببندد. خواهرت می تواند در را ببندد. برادرت می تواند در را ببندد و پدرت می تواند فرار کند. شغل شما می تواند شما را اخراج کند. هیچ مادری هرگز شما را اخراج نمی کند.

“چرا؟” یک سوال عالی برای مجری برنامه گفتگوی شو است زیرا نمی توان یک کلمه به آن پاسخ داد.

همیشه تاریخ حمله قلبی خود را به یاد داشته باشید.

لری کینگ هنگام سقوط لری کینگ به طور زنده در خلیج Telemonia ، که در CNn La در 21 ژوئن 2010 در لس آنجلس ، کالیفرنیا برگزار شد ، صحبت کرد

لری کینگ از CNN در سال 2010

جوردن اشتراوسگتی ایماژ

آیا بازنشسته می شوم؟ برای چه؟

من بی دین نیستمt ، زیرا این یک دین است.

اگر واقعاً اعتقاد دارید ، مرگ باید عالی باشد. شما به جای بهتری می روید. چرا نمی خواهید زودتر بروید؟ مارک تواین گفت کمترین ساز روی زمین چنگ است. حتی یک چنگ نواز معروف وجود ندارد. چنگ خسته کننده است. اما این افراد نمی توانند صبر کنند تا وارد بهشت ​​شوند ، جایی که اگر خیلی خوب باشند ، بیست و چهار ساعت در روز چنگ می گیرند.


آیا می خواهید مکالمات بیشتری با افراد مهم بخوانید؟ مشترک شدن در Esquire Select و دسترسی نامحدود به مصاحبه های Esquire 88 ساله – به علاوه اشتراک مجله. در اینجا بیشتر بیاموزید.

این محتوا توسط شخص ثالث ایجاد و نگهداری می شود و در این صفحه برای کمک به کاربران در ارائه آدرس های ایمیل خود وارد می شود. شاید بتوانید اطلاعات بیشتری در مورد این و محتوای مشابه را در piano.io بیابید

[ad_2]

منبع: office-news.ir

ایندکسر