[ad_1]

در 52 سال من به عنوان یک مجری سیاه ، سوالی که بیشتر توسط مدیران بازیگران از من س ،ال می شود این است: “آیا می توانی آواز بخوانی و برقصی؟” خوب ، بله ، از آنجایی که من بزرگ شدم و در زیر باران در کنار باران و با برادرهایم یک دو نفره ساختم ، رفتم در مهمانی ها برای یادگیری آخرین حرکات. من هیچ آموزش رسمی برای خواننده و رقصنده ندارم ، اما در خون من است.

به ما آموزش داده می شود اگر چیزی دیدید، حرفی بزنید. من معتقدم اگر چیزی می دانید ، چیزی را به اشتراک بگذارید.

وقتی تونی را بردم، اولین چیزی که از دهان من بیرون آمد این بود که “آیا بالتیمور در خانه است؟” برای اولین بار ، من یک مخاطب اسیر میلیون نفری داشتم. برای صحبت کردن با بسیاری از افراد در صحنه زنده ، مجبورم صدها سال کار کنم. این شانس من بود و آنچه که من گفتم این بود: “بالتیمور ، هنگامی که شما را در سال 1964 ترک کردم ، قول دادم که به برخی از ارتفاعات خواهم رسید ، بنابراین شما افتخار می کنید که بگویید:” این پسری متولد شده است. ” “

از همان اول فکر جوانمردانه ای می دانستم که می خواهم یک هنرمند شوم. این از پدر و مادرم آمده است. مادرم می خواست برقصد ، اما این کار برای یک زن جوان رنگین پوست متولد اوایل قرن بیستم محسوب نمی شود. به همین ترتیب ، پدرم ، او می خواست آواز بخواند ، اما پدر و مادرش به او گفتند ، “این یک راه مسئولیت پذیر برای نان نیست.” بنابراین پدر و مادرم رویاهای خود را به تعویق انداختند.

“من خودم را عدد 9 خوش شانس می دانم زیرا رویاهایی که پدر و مادرم خاموش کردند از طریق من محقق شد.”

من نهم از هستم یازده فرزند ، بنابراین من خودم را شماره 9 خوش شانس می دانم ، زیرا رویاهایی که پدر و مادرم به تعویق انداختند از طریق من محقق شدند.

شما باید بصیرت را تجربه کنید رویا یکی است. روشنگری مشروعیت خواب است. بینش من فیلمی بود به نام کابین در آسمان. این شامل چیزی بود که احتمالاً هر ستاره سیاهپوست کلاس جهانی در آن زمان بود: لنا هورن ، دوک الینگتون ، لویی آرمسترانگ ، پروانه مک کوئین.

اگر هستی همگن هستند ، این خسته کننده ترین تجربه خواهد بود. مثل یک ضربه کامل است. شما نمی خواهید همه سالاد بیاورند. شما می خواهید کسی مرغ سوخاری بهترین و شخصی ماکارونی و پنیر بیاورد.

هیچکس مثل شما نیست، هیچ کس مثل شما نبوده است و شخصی مثل شما وجود نخواهد داشت.

بالاترین نقطه از سفر من به عنوان بازیگر در سال 1966 آمد. من اولین شخصی در خانواده ام بودم که به دانشگاه رفتم. وقتی به کالج ویلمینگتون رسیدم ، یک معلم درام گفت: “شما بازیگر هستی؟” گفتم: “این همان چیزی است که می خواهم باشم.” او گفت: “خوب ، چون می خواهم کارگردانی کنم. کشمش در آفتاب در دانشگاه ، اما بازیگران سیاه پوست به اندازه کافی نیستند. “به طور خلاصه ، من نوزده ساله هستم و او مرا به عنوان والتر لی یونگر انتخاب كرد.

پروژه به من بگو

والدین من– که به من هشدار داده بود که هنرمند شوم ، درست همانطور که والدینشان هشدار داده بودند – سوار اتوبوسی در بالتیمور شد و به اوهایو آمد تا برای اولین بار اجرای من را ببیند ، سرانجام فهمیدم که استعداد دارم و دلیلی برای تشویق وجود دارد در مقابل محافظت از من

او بازی می کند والتر لی یونگر یک درمانگر بود. والتر از تبعیض مورد بحث ما پر از عصبانیت صالح است. من توانستم آن عصبانیت ، کینه و ناامیدی را از سیستم خود پاک کنم. نوعی بهبودی بود.

دو جا هست جایی که مردم برای عبادت و اجتماع دور هم جمع می شوند تا به س questionsالات پاسخ دهند ، بحران ها را برطرف کنند و وزنه بردارند. یکی کلیسا است. دیگری تئاتر است.

بهترین آهنگ زیر دوش بخوانم؟ سرود ملی سیاه ، “هر صدایی را بلند کن و بخوان”. این همیشه روحیه من را تغییر می دهد. حتی وقتی خلق و خوی خوب شروع می شود ، فقط بهبود می یابد. . . . بگذارید شادی ما بلند شود (به اندازه آسمان برای شنیدن) بگذارید به اندازه یک دریا درحال صدا بلند شود. . . الان حال و هوا بهتر است؟

کنیا مازاریگوس دانشجوی تحصیلات تکمیلی دانشکده مطالعات حرفه ای دانشگاه کلمبیا است. وی که اهل واشنگتن دی سی است ، قصد دارد در روزنامه نگاری پخش شود.

عکس Flo Ngala

این محتوا توسط شخص ثالث ایجاد و نگهداری می شود و در این صفحه برای کمک به کاربران در ارائه آدرس های ایمیل خود وارد می شود. شاید بتوانید اطلاعات بیشتری در مورد این و مطالب مشابه را در piano.io بیابید

[ad_2]

منبع: office-news.ir

ایندکسر