[ad_1]

وقتی مردم به من می گویند برای ورود به آن باید چند قسمت از برنامه تلویزیونی را تماشا کنم خیلی اذیت می شوم. هولو داستان خدمتکار، که چهارمین فصل خود را در این هفته به پایان رسانده است ، هرگز این مشکل را نداشته است. داستان خدمتکار این شهر دیوانه ای از جهش بود ، در چند دقیقه اول الیزابت ماس ​​و همه نفرین های او در جنگل تسخیر و تسخیر شد. چند قسمت بعد ، گروهی از زنان با پارچه قرمز یک مرد را سنگسار کردند و کشتند. رونق. ما در آن هستیم وحشت طاقت فرسا بود. تنش دلگیر بود. داستان سرایی استادانه جهت گیری داشت. debuting فقط چند ماه پس از سوگند یاد دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهور ، این مزیت غیر قابل انکار را نیز داشت که این سریال به نوعی یک داستان هشدار دهنده بود.

اما بعد فصل دوم فرا رسید. سپس فصل سه. آنچه به عنوان یک آسیب روایی کسل کننده آغاز شد ، به یک چرخه معیوب شکنجه تبدیل شد ، آنقدر بی دقت و بی رحمانه که از نظر روانشناسی بی حس شد. داستان خدمتکار بود یک ژانگراوت مهم که به سریالی تبدیل می شد که طی آن 10 ساعت در سال زنان را مکرر مورد ضرب و شتم ، تجاوز و شکنجه قرار می دادند تا اینکه بیهوش شد. در مورد آن فکر کنید آزار و اذیت تلویزیونی به قدری مداوم بود که تماشای آن به نوعی غیرقابل تحمل و یکنواخت می شد ، احتمالاً به نام قصه گویی اصیل. اگر بخواهید شکنجه معتبر باشید. در میان واقعیتی که پیشرفت لیبرال به طرز چشمگیری کند شده است ، داستان خدمتکار به نوعی بود بیشتر در پیشرفت خود راکد است. گویی سریال هولو فکر می کرد کارت تلفن اوست.

و هنوز چهار سال بعد از فصل اول اینجا هستم و کلمات را می نویسم: فصل چهارم داستان خدمتکار تلویزیون عالی است. برای اینکه روشن شود ، این مورد نیست ، زیرا او با ارتقا دو فصل وحشتناک قبل از او بهتر شد. نه کاملاً به این دلیل که خودش را کاملاً از طریق داستان سرایی کشف کرد. این بیشتر به این دلیل است که در موارد نادر ، سری دودل می تواند سالها پس از متوقف شدن از عالی بودن ، فقط با یادآوری بهترین کارها ، عملکرد خوبی داشته باشد.

ایده تماشای همه گیری در این فصل مانند یک مارک خاص شکنجه احساس می شود ، اما مشکل در نمایش هایی مانند این است خدمتکارافسانه این است که فصل اول او آنقدر قدرتمند بود که شما همیشه امیدوار هستید که چیز بزرگی از خاکستر پدیدار شود. معلوم می شود که این امید بی اساس نیست. فصل چهارم که از جنبش اندک فصل سوم برخاسته ، در ماه ژوئن و به دنبال او (و چندین شخصیت دیگر) از طریق آمریکا به شیکاگو و سرانجام کانادا آغاز شد. اما چیزی که در نهایت جواهر تاج Hulu را از فانک او خارج کرد چیزی فراتر از تغییر سرعت بود – او کل نگرش خود را تغییر داد ، به یاد آورد که چه چیزی باعث جذابیت فصل اول شد.

این محتوا از YouTube وارد شده است. شاید بتوانید همین محتوا را در قالب دیگری پیدا کنید یا اطلاعات بیشتری در وب سایت آنها پیدا کنید.

این سریال که کاملاً ریشه در آسیب دیدگی داشت ، وقتی شروع به مقابله با اندوه کرد و اینکه چگونه این غم بازماندگان را از افراد زندگی آنها دور می کند ، به چیزی قابل توجه تبدیل شد. و برای یک بار هم که شده ، به شخصیت های خود اجازه دهید که به طرز معناداری کاتارسیس را احساس کنند. کسانی که فینال را تماشا کرده اند می دانند که دست اول ، مانند یک کابالا از زنان ، از جمله جونی (ماس) و امیلی (الکسیس بلدل) ، گله سگ را از فرد واترفورد به عنوان “تو مال من نیستی” که برای اولین بار در خلبان شنیده می شود ، می زند صحنه های پایانی قسمت پخش شده در پس زمینه. جهنم ، حتی در Gilead ، هنگامی که جانین (مادلین بروور) با عمه لیدیا (آن داود) زندگی می کردند ، جانین توانست نوعی احساس آزادی عمل را پیدا کند.

نه اینکه این مجموعه تمام خطوط داستانی خود را حل کند یا به چیزی کاملاً جدید تبدیل شود. بلکه بروس میلر و تیم تحریریه او تمام توان خود را معطوف صحنه های شکنجه و تصاویر کسل کننده آشپزخانه های آشپزخانه به سبک مزرعه ای کردند و در عوض به فصل بعدی روان این شخصیت ها رفتند.بازگشت به مطالعه انگیزه و ناامیدی هر شخصیت در یک لحظه غیر قابل تصور. فصل اول به تنش غیرقابل پیش بینی بستگی داشت ، اما بیشتر به آنچه در سر هر شخصیت می گذرد بستگی داشت و کمتر به نحوه تفکیک تأثیرات آن مربوط می شد. فصل چهار ثابت کرد که بدون در نظر گرفتن اینکه راه رسیدن به آن شکنجه است یا نه ، همان احساس را می توان برانگیخت. دیدن سرنا جوی نشسته در یک مکالمه بزرگنمایی بزرگنمایی (به معنای واقعی کلمه) و منتظر پیوستن شوهر مرده اش ، بیش از تماشای قطع انگشتش برای من بیشتر کار کرد.

این پیچ و تاب برای تفاوت های جزئی ممکن است لطف صرفه جویی در سری Hulu باشد. این باید به آنچه در اصل کار کرده است (یا آنچه که بوده است) بچسبد درک می کند برای کار) این می تواند برای یک برنامه تلویزیونی به یک روال تبدیل شود و این همان چیزی است که نمایش های خوب را به فراموشی می کشاند. وقتی به نمایش های دیگری فکر می کنم که نمی توانستند بفهمند چگونه می توانند به عنوان بهترین نسخه بعدی خود درآیند ، به یاد می آورم رسواییفصل اول خارق العاده و چگونگی پیچ خوردن آن تحت فشار برای ادامه هل دادن پاکت “دیوانه”. یا خانه کارت ، که اصرار داشت شرورتر شود. مشکل این سو mis تفاهم تأسف بار است که باعث می شود نمایش خوب باشد. انتخاب رسواییاز نوشتن هوشمندانه خود “دیوانه” است. انتخاب خانه کارتهاs“شیطانی در مورد مطالعه تاریک او در سیاست.وقتی یک مجموعه سعی می کند به جای گسترش ، ترکیب شود ، لحن این است که برج باید در نهایت سقوط کند یا بازسازی شود. حتی وقتی نمایش موفق به تنظیم شد (نگاه کنید به: نارنجی رنگ مشکی جدید است(زمین کاملاً هفتمین و آخرین فصل کار با ICE و اصلاحات زندان است) ، اغلب خیلی کم ، خیلی دیر.

او این کار را بعد از چهار فصل انجام داد داستان خدمتکار به زمان برگردم؟ حدس می زنم خیلی زود باشد ، اما مرد وقتی می بیند که این زنان عصبانی و عصبانی و سه بعدی هستند احساس خوبی دارد. از نظر جغرافیایی احساس خوبی داشتم که به جلو حرکت می کردم و احساسی بله ، من از دیدن روری گیلمور و پگی اولسون لذت کشتن فرد واترفورد تا حد مرگ لذت بردم ، بخشی از این برنامه به ما یک دقیقه فرصت داد تا بین ضرب و شتم نفس بکشیم.

این محتوا توسط شخص ثالث ایجاد و نگهداری می شود و در این صفحه برای کمک به کاربران در ارائه آدرس های ایمیل خود وارد می شود. شاید بتوانید اطلاعات بیشتری در مورد این و محتوای مشابه را در piano.io بیابید

[ad_2]

منبع: office-news.ir